دوستان سلام
امروز روز بزرگداشت حافظ بود من هم مثل هر سال رفتم حافظیه اما دیدم از یک کیلومتر قبل از حافظیه از هر طرف راه رو بستن . ازقرار معلوم آقای احمدی نژاد تشریف آورده بودن حافظیه و خلاصه مراسمی هم با حضور برخی مسئولان دولتی و محلی و بعضی از مردم که نمیدونم کارت ویژه ی ورود از کجا تهیه کرده بودن درحال برگزاری بود . یک ساعت و نیم ایستادم تا شاید مراسم تمام بشه و ما هم بتونیم بر تربت خواجه اهل راز فاتحه ای بخونیم اما گویا تا ساعت ده یازده شب طول میکشید من هم درست روبروی در حافظیه یه جایی پیدا کردم یه جوری قرار گرفتم که بالای آرامگاه رو میدیدم فاتحه ای خووندم و به نیابت از همه دوستان تفالی زدم که براتون می نویسم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید ...
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست دراین قوم خدا را سببی تا برم گوهرخود را به خریدار دگر
یاراگررفت وحق صحبت دیرین نشناخت حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود هم بدست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند غمزه شوخش و آن طره طرار دگر
رازسر بسته ما بین که بدستان گفتند هرزمان با دف و نی برسربازاردگر
هردم ازدرد بنالم که فلک هر ساعت کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه دراین واقعه حافظ تنهاست غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر
سه بیت از شاهد غزل :
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت بی گل رویت بهارعمر
ازدیده گرسرشک چو باران چکد رواست کاندرغمت چو برق بشد روزگارعمر
این یک دو دم که مهلت دیدارممکن است دریاب کا رما که نه پیداست کار عمر