تبليغاتX
حرفه و فن از نگاه نو
وبلاگ فارغ التحصیلان ورودی1386 دوره كارشناسي حرفه و فن مركز تربيت معلم شهيد باهنر تهران

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى سعید و محسن، دوستان بسیار قدیمى بودند.
هنگامى که محسن در بستر مرگ بود، سعید هر روز به دیدار او می رفت.
یک روز سعید گفت: محسن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟
محسن گفت: سعید جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.
چند روز بعد محسن از دنیا رفت.
یک شب، نیمه هاى شب، سعید با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: سعید، سعید …
سعید گفت: کیه؟
- منم، محسن.
- تو محسن نیستى، محسن مرده!
- باور کن من خود محسنم …
- تو الان کجایی؟
محسن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
سعید گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
محسن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
و از آن بهتر اینکه تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر اینکه همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.



سعید گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
محسن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو رو هم توى تیم گذاشته!



برچسب‌ها: فوتبال, بهشت, آخرت, مرگ
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 7:32  توسط مجتبي علمداري  | 

ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطع­ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.

به گزارش فارس، حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید: عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است.

فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.

می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حمله‌ی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد.

در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطه‌ی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانه‌ی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطه‌ی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حمله‌ی جنگنده‌های ایرانی قرار گیرد.

هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می‌بایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامه‌ی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می‌ساختند. عبور جنگنده‌های ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطه‌ی خاک این کشور مسئله‌ای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند.

با توجه به این مسائل احتمال یک حمله‌ی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته می‌شد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژه‌ی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند. تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود.

در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلی‌ها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند).

حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونه‌ای عمل شد که در وهله‌ی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می­کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند.

فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی می‌بایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمی‌گشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام می‌شد و فانتومها تا لحظه‌ای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حمله‌ی هوایی را آشکار می‌کردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ می‌کردند. در تمام طول مسیر هواپیماها می‌بایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند.

در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقه‌ای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن می‌ماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر می‌آید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست.

در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهده‌ی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند.

 حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قله‌ای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما می‌کند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد). عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازه‌ی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئله‌ی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات ‌بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه می‌شد. آیا یک بویینگ می‌توانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟

سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار می‌گرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار می‌گرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر می‌کرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعه‌ی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بی‌دفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود.

علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانه‌ای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامه‌ریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می­شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.

قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمی‌توانست چیزی را که می‌شنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟

 این نقشه به فیلمنامه‌ی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیال‌بافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمی‌کرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان می‌یافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت.

دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشت‌سازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامه‌ریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ می‌باید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات می‌کرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیر یابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.

این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را می­کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی­کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا به تصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند.

لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیه‌ی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی­توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه­های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله می‌کشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود.

فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورم‌هایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبنده‌ای شلیک می‌کردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابه‌ها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنه‌ی عملیات را ترک کردند. پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقهی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانه‌هایی که آتش از آنها زبانه می­کشید تکه پاره‌هایی از آهن و فولاد بچشم می‌خورد که زمانی بر صحنه‌ی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در می‌آمدند و بمب هایشان را فرو می‌ریختند.

تمامی آن پرنده های پر غرور که دیر زمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتوم هایی نظاره می‌کردند که بسوی پایگاه‌هایشان باز می‌گشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوه‌ی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطه‌ی موعود پس از سوختگیری دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه‌ای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست.

 بقیهی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتوم‌هایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود می­کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقی‌ها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلی‌ها صورت گرفته است.

با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلی‌ها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلی‌ها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند. اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانه‌ترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفته‌اند. حمله به اچ 3 در نوع خود بی‌نظیر بود. پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلی ها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفت انگیزی انجام دهند اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود بگونه‌ای که اسرائیلی‌ها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند.

 در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکایی‌ها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را بسوی اسرائیل سرازیر کردند بطوری که در همین هنگام زمانی که شش فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکاییها بی‌درنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود.

اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکایی‌ها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمی‌دادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطع­ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 9:26  توسط حسین رخ فروز  | 

خداوند متعال در هر فصلی میوه‌های متناسب با آن فصل را آفرید تا آدمی بر اساس نیازهای جسمی خود از میوه‌ها استفاده کند. محققان طب قرآنی بر این عقیده‌اند که انار به عنوان یک میوه بهشتی از این جهت در فصل پاییز به بار می‌نشیند که فصل پاییز فصل خزان درختان و گرفتگی آسمان است و برای جلوگیری از افسردگی و نگرانی دانه‌های انار بسیار مفید بوده و موجب شادابی می‌شوند.
 
همچنین پزشکان و متخصصان تغذیه خواص انار را به ۵۰ مورد تقسیم کرده‌اند:

۱. پوست و ریشة انار ضدکرم

۲. انار معتدل، مقوی، ملین، ادار آور و ضد تشنگی

۳. اگر بعد از غذا انار شیرین خورده شود رنگ چهره زیبا و غذا آسان هضم می‌شود.

۴ کسانی که لاغر هستند خوردن انار برای آن‌ها مفید است البته نوع شیرین آن

۵ انار شیرین برای کسانی که یرقان دارند مفید است، یک ساعت قبل یا بعد از غذا میل شود.

۶ انار شیرین سرفه را تسکین می‌دهد و صدا را باز می‌کند (برای کسانی که آواز می‌خوانند)

۷. انار شیرین خارشهای بدن را تسکین می‌دهد.

۸. طبع انار ترش سرد است.

۹. مقوی معده و کبد است، البته انار شیرین

۱۰. کسانی که زخم معده دارند انار ترش ممنوع است. به طور کلی زیاده‌روی در مصرف انار ترش امکان به وجود آمدن زخم معده را دارد.

۱۱. جهت درمان زخمهای دهان روزی چندبار آب انار ترش را در دهان نگه داشته و مزمزه نمایید.

۱۲. جهت درمان زخم داخل بینی یا گوشت اضافی روی زخم‌ها آب انار ترش را بجوشانید تا غلیظ شود، سپس با عسل مخلوط نمایید و بر روی آن‌ها بمالید.

۱۳. رب انار مقوی بدن و چاق کننده است.

۱۴. رب انار یبوست می‌آورد.

۱۵. خوردن انار غم و اندوه را از بین می‌برد.

۱۶. کسانی که میل به خوردن خاک و چیزی دیگر دارند با خوردن رب انار از بین می‌رود.

۱۷. خانمهای حامله اگر در دوران حاملگی رب انار بخورند ویار آن‌ها از بین می‌رود.

۱۸. برای از بین بردن ترشحات سادة زنانگی از دمکردة گل انار روزی ۲ استکان استفاده شود. ۵ گرم گل خشک در ۲۰۰ سی‌سی آب جوش ۲۰ دقیقه دم کرده، بنوشید.

۱۹. برای کسانی که خروج مقعد دارند پوست انار خشک یا تازه را در آب بجوشانند صاف کرده و بعد از هر بار اجابت مزاج در داخل آب نیمگرم یا سرد آن بنشینند. برای کسانی که بواسیر دارند این عمل مفید است.

۲۰. کسانی که کرم دارند حدود سه یا چهار گرم پوست انار را با یک لیوان آب گرم میل نمایند. بهتر است یبوست نداشته باشند اگر چنانچه یبوست دارند یک روز قبل از خوردن پودر پوست انار مسهل یا سوپ‌های ملایم بخورند و ۲ ساعت بعد از خوردن پودر پوست انار مقداری سوپ میل شود.

۲۱. کسانی که کم خون هستند یا احساس خستگی زیاد می‌کنند از دم کرده یا جوشاندة برگ انار به عنوان چای استفاده (۱۰ گرم در ۲۵۰ سی‌سی آب) کنند.

۲۲ دم کردة برگ انار می‌گرن را برطرف می‌نماید. ۵ عصر و آخر شب یک لیوان میل شود. ۵ گرم گل انار در یک لیوان آب جوش دم کرده.

۲۳. برای درمان کرم کدو بین ۶۰ تا ۹۰ گرم پوست خشک کردة ریشه با ساقة انار را در ۲ لیوان آب به مدت ۲ شبانه روز خیس کرده سپس با حرارت ملایم آن را جوشانده تا آب به یک لیوان برسد، سپس صاف نموده در ۲ یا ۳ نوبت با کمی عسل مخلوط کرده میل شود. بعد از آن بیمار هنگام اجابت مزاج بر روی یک ظرف آب نیم گرم بنشیند تا کاملاً کرم کدو که همانا سر آن می‌باشد دفع گردد زیرا اگر سر آن باقی بماند مجدداً رشد می‌نماید. اما برای از بین بردن کرم کدو داروهای شیمیایی البته زیر نظر پزشک بهتر است.

۲۴. در موقع خوردن جوشانده پوست انار از خوردن روغن کرچک خودداری شود. زیرا ممکن است ایجاد مسمومیت نماید.

۲۵. جوشاندة پوست انار جهت ترشحات سفید خانم‌ها مفید است.

۲۶. از ترکیب گلهای له شدة انار با روغن کنجد برای سوختگی استفاده می‌شود.

۲۷. طبع انار سرد و‌ تر است.

۲۸. پوست آن سرد و خشک است.

۲۹. انار شیرین طبیعت سرد، معتدل و کمی‌تر دارد.

۳۰. انار تولید کنندة اخلاط صالح است. همانا دو گونه خلط وجود دارد یکی مفید و دیگر غیر مفید که انار تولید کننده نوع مفید آن است.

۳۱. برای رفع درد سینه یا سرفه خشک سر انار را سوراخ کرده سپس روغن بادام شیرین داخل آن ریخته و روی آتش بگذارند تا روغن جذب شود آن‌گاه بخورند بسیار خوب است.

۳۲. انار ترش نیروی جنسی را کاهش می‌دهد.

۳۳. عصارة گل انار و گلاب برای ورم چشم مفید است. بصورت ضماد با احتیاط مصرف شود.

۳۴. گل انار با آب بارهنگ برای زخمهای آلات تناسلی آقایان مفید است. گل انار + عرق بید + عرق بیدمشک + عرق کاسنی + بارهنگ سپس زخم را بشویید.

۳۵. به جای گل ما می‌توانیم از پی سفید داخل انار استفاده کنیم. (مورد شماره ۳۴)

۳۶. کسانی که می‌خواهند نوزادی زیبا داشته باشند در دوران حاملگی در فواصل غذا و ظهر و شب انار بخورند.

۳۷. خوردن انار مستی را رفع می‌کند.

۳۸. انار جهت صفرا و تب صفراوی مفید است. قبل از غذا میل شود.

۳۹. بهترین موقع خوردن انار صبح ناشتا با کمی گلپر است.

۴۰. جوشاندة گل انار درمان کنندة پیوره و خون ریزی لثه می‌باشد.

۴۱. پودر پوست انار برای التیام زخمهای کهنه مفید است.

۴۲. کسانی که مزاج گرم دارند انار ترش برای آن‌ها مفید است.

۴۳. اگر انار با دانه خورده شود از صدا کردن شکم جلوگیری می‌کند.

۴۴. امام صادق (ع) می‌فرمایند: بخورید انار را با پرده‌های وسط آن تا معده را صیقل دهد و هوش را زیاد کند.

۴۵. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: به کودکان خود انار دهید تا زود‌تر به سخن آیند.

۴۶ کسانی که بیماری قند دارند از انار استفاده کنند.

۴۷. اگر آب انار را با شکر و نشاسته و صمغ عربی و روغن بادام بجوشانیم و نیم گرم میل شود باز کنندة ادرار و تقویت کنندة دستگاه ادرار و مثانه است.

۴۸. انار دفع کنندة مضرات دخانیات می‌باشد.

۴۹. اگر انار را با پوست و دانه به طور سالم بپزند و سپس کوبیدة آن را در محل خارش بگذارند خارش را برطرف می‌کند.

۵۰. اشخاصی که دارای طبع سرد و‌تر هستند بعد از خوردن انار کمی زنجبیل با نبات بخورند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 9:39  توسط مجتبي علمداري  | 

تست اعتیاد به اینترنت (IAT) یکی از معتبرترین تست‌های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است.


. در تست IAT هرچه امتیاز شما بیشتر باشد، اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. امتیازها به ترتیب از یک تا پنج هستند که در جلوی هر پاسخ مشخص شده است. در پایان، باید مجموع امتیازاتی را که به بیست پرسش زیر می دهید، جمع بزنید و میزان اعتیاد به اینترنت خود را مشخص کنید :

۱٫ چقدر بیشتر از آنچه که قصد دارید، در اینترنت می مانید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۲٫ چقدر بخاطر آنلاین ماندن، اعضای خانواده را نادیده گرفته اید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۳٫ چقدر اینترنت را به بودن با همسرتان ترجیح می دهید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۴٫ چقدر از طریق اینترنت، با کاربران دیگر رابطه برقرار می کنید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۵٫ چقدر دیگران از شما، بخاطر میزان آنلاین بودن تان شاکی هستند؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۶٫ چقدر بخاطر اینترنت، نمرات و کارهایتان در مدرسه اُفت کرده است؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۷٫ چقدر ایمیل هایتان را پیش از کارهای ضروری دیگرتان چک می کنید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۸٫ چقدر عملکرد کاری و بهره وری شما، بخاطر اینترنت آسیب دیده است؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۹٫ وقتی از شما می پرسند که چه کارهایی آنلاین انجام می دهید، چقدر در موضع تدافعی یا پنهان کاری قرار می گیرید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۰٫ چقدر افکار آزار دهنده در زندگی را با افکار آرام بخش در اینترنت خنثی می کنید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۱٫ چقدر وقتی در اینترنت هستید، احساس می کنید توان پیش بینی امور را دارید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۲٫ چقدر فکر می کنید که زندگی بدون اینترنت، چیزی کسالت بار؛ تهی و بی لذت است؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۳٫ چقدر وقتی کسی هنگام آنلاین بودن مزاحم شما می شود، غُر می زنید؛ فریاد می زنید یا عصبانی می شوید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۴٫ چقدر بخاطر قطع نکردن اینترنت، دچار بی خوابی هستید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۵٫ چقدر فکر می کنید در حالت آفلاین، حواس پرتی دارید؛ ولی در حالت آنلاین بهتر هستید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۶٫ چقدر وقتی آنلاین هستید این جمله را بکار می برید: فقط چند دقیقه مونده، الان میام.

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۷٫ چقدر سعی کرده اید از میزان آنلاین بودن خود بکاهید و موفق نشده اید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۸٫ چقدر سعی دارید میزان آنلاین بودن تان را از دیگران مخفی کنید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۱۹٫ چقدر میزان آنلاین بودن را به بیرون رفتن با دیگران ترجیح می دهید؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

۲۰٫ چقدر وقتی آفلاین هستید، احساس افسردگی و عصبیت دارید که با آنلاین شدن از بین می رود؟

الف. به ندرت (۱ امتیاز)
ب. گاه گاهی (۲ امتیاز)
پ. غالباً (۳ امتیاز)
ت. خیلی زیاد (۴ امتیاز)
ث. همیشه (۵ امتیاز)

نتیجه تست :

- جمع نمرات بین ۲۰ تا ۴۹ = شما یک کاربر معمولی هستید.
- جمع نمرات بین ۵۰ تا ۷۹ = دارید دچار مشکل اعتیاد اینترنتی می شوید، مراقب باشید.
- جمع نمرات بین ۸۰ تا ۱۰۰ = شما به اکثر پرسش ها، نمرات ۴ یا ۵ داده اید. شما دچار اعتیاد اینترنتی هستید و باید مشکل تان را در اسرع وقت حل کنید. واقعاً فکر کنید که اگر در پرسش دوم، جواب شما با کسب ۴ ی ۵ امتیاز بوده است؛ چه بر سَر خودتان آورده اید؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 13:0  توسط مجتبي علمداري  | 

لطفا بلافاصله بعد از وارد شدن به داخل خودرو سیستم تهویه هوا را روشن نکنید.

لطفا پس از وارد شدن به داخل خودرو، پنجره‌های خودرو را پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود، بعد از چند دقیقه می‌توانید سیستم تهویه مطبوع خودرو را روشن کنید.

آیامی‌دانید دلیل انجام این کار چیست؟

بر اساس تحقیقات صورت گرفته، داشبورد، صندلی و سیستم تهویه هوای خودرو از خود گاز بنزن ساطع می‌کنند که یک گازبسیار سمی و سرطانزاست (حتما" بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کرده‌اید، این همان بوی گاز سرطانزای بنزن است.) علاوه بر سرطانزایی، گاز بنزن به استخوان‌ها آسیب رسانده (مسمومیت استخوان‌ها) و نیز باعث ابتلا به آنومیا (نوعی از سرطان خون مربوط به گلوبول‌های قرمز خون) و کاهش سطح گلوبول‌های سفید بدن می‌شود. همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبول‌های سفید خون) و در مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان باعث سقط جنین در خانم‌ها نیز می‌شود.

جالب است بدانید که میزان سطح قابل قبول بنزن در هوای آزاد حدود ‌٥٠ میلی‌گرم در هر فوت مربع است، در حالیکه میزان بنزن موجود در داخل یک خودروی پارک شده با پنجره‌های بسته بین ‌٢٠٠تا ‌٤٠٠ میلی گرم است. حال اگر این خودرو در فضای باز و زیر نور خورشید در دمای بالای ‌٦٠ درجه فارنهایت پارک شده باشد سطح بنزن موجود در فضای داخل آن بین ‌٢ هزار تا ‌٤ هزار میلی گرم بالا می‌رود که ‌٤٠ برابر بیشتر از سطح قابل قبول آن است. افرادی که سوار خودرویی با پنجره‌های بسته می‌شوند بطور اجتناب‌ناپذیری در معرض تنفس پی در پی و بیش از اندازه این گاز مهلک و سمی قرار می‌گیرند.

علاوه بر موارد ذکر شده بالا بنزن گازیست که کلیه‌ها و کبد را تحت تاثیر قرار داده و از همه خطرناکتر اینکه بدن انسان به سختی می‌تواند این ماده سمی و خطرناک را دفع کند.

«پس دوستان قبل از سوار شدن داخل خودرو، پنجره‌ها و درب خودرویتان را باز کنید و بگذارید هوای سمی و زهرآلود انباشته شده داخل اطاق خودرو خارج شود، به عبارت دیگر این ماده سمی را از فضای خودروی خود بیرون برانید.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 10:51  توسط حسین رخ فروز  | 

این موضوع شاید تکراری باشه، ولی ارزش تکرار شدن را دارد.

من يك بار داشتم توي پمپ بنزين، بنزين ميزدم كه گوشيم زنگ زد و من هم جواب دادم، متصدي پمپ يقه ام رو گرفت و وقتي من گفتم مگه اتفاقي ميافته بهم گفت كه ماشينم رو كنار پارك كنم و به دفترشون برم، اونجا يه فيلم آموزش اصول ايمني نشون دادند كه از تصاوير دوربينهاي مدار بسته پمپ بنزين هاي ايران تهيه شده بود و تصاوير انفجار در اثر مكالمه و اكثرا جواب دادن به تلفن درحال زنگ زدن رو نشون ميداد. البته گفت كه نيازي به خاموش كردن گوشي نيست ولي بايد گوشي رو داخل ماشين گذاشت و اگرهم زنگ زد جواب ندهيم.

فقط نميدونم چرا بيشتر اطلاع رساني نميكنند.

اگر گفتيد چرا نبايد توي پمپ بنزين با موبايل حرف زد؟

من نشنيدم که توي ايران قانوني باشه در خصوص حرف نزدن با موبايل توي پمپ بنزين...
ولي گويا توي کشورهاي ديگه اين قانون هست. حالا دليلش:

مواد لازم براي اين آزمايش: يك عدد ماهيتابه، 3 قطعه کوچک فلزي مثل شکل، يك ورق فويل، يك عدد موبايل، مقداري نفت يا بنزين
اون سه قطعه فلزي رو به شکل L خم کنين و در ماهيتابه بذارين:



به اين شکل:



ورقه آلومينيومي (فويل) رو مچاله کنين و روي اين قطعات بذارين: 



مقداري نفت يا بنزين روش بريزين: 



حالا با گوشيتون در نزديکي ماهيتابه به يکي از دوستانتون زنگ بزنين، مهم نيست کي باشه، مهم اينه که زنگ بزنين!


کمي صبور باشين، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:



آتيش:


تعجب کردين؟! يادتون باشه اين آزمايش رو در محلي امن انجام بدين، و دفعه‌ي ديگه که به پمپ بنزين رفتين، گوشيتون رو خاموش کنين بخصوص موقع پرکردن باک!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 8:33  توسط حسین رخ فروز  | 

  معروف است که یکی از بزرگ‌ترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوق‌زده، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم».

روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطه‌خوردن در آب کرد. پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، باز پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...

کسانی که حمام نرفته‌اند نمی‌دانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندباره‌ای دارد. پژواک صدا در خود صدا می‌پیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را می‌کشند از ته دل فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیک‌تر بودند بی‌اختیار ذهن‌شان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوش‌شانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...

اما ارشمیدس بی‌اعتنا به همه‌چیز و همه‌کس و حتی لباس‌هایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.

صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟

بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریاد‌زنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است!

حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد می‌زد: دزد، دزد، بگیریدش...

وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پی‌اش می‌دوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

شمع‌فروشان و نعل‌بندان و خلاصه کاسب‌کارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند می‌پرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب می‌دادند: «یافتش، یافتش» و همین‌طور از پی ارشمیدس می‌دویدند.

پیرزنی گفت: چه بی‌حیاست این مرد!

در سرکوی سگ‌بازها، آنجا که «کلبی»‌ها جمع می‌شدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفس‌نفس‌زنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است!

حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.

یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بی‌حرف! این چیزها مال دولت است.

مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چی‌چی هست.

مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم!

اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همین‌طور داد و فریاد می‌کرد: یافتم، یافتم، یافتم...

جمعیت که هر دم بیشتر می‌شد و کلافه بود دسته‌جمعی فریاد زدند: آخه بگو چی ‌یافتی؟

ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.

مردم گفتند: چی‌، چی گفتی؟

ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوق‌زده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، ‌هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.

همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه می‌گوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که می‌گفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمی‌شود» و صدای خنده مردم بلند شد.

فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود: برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.

از کتاب «مو، لای درز فلسفه»/اردلان عطارپور/انتشارات آن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 8:56  توسط مجتبي علمداري  | 

فطر آمد و خوردنی فراوان بخورید - پیتزا و کباب و مرغ بریان بخورید - دزدانه اگر در رمضان می خوردید -شوال رسیده پس نمایان بخورید

عید سعید فطر بر شما و خانواده محترمتان مبارک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 14:31  توسط مرتضی غدیری  | 

سلام دوستان

 

با وبلاگ"در کوچه های عاشقی" لینک شده در همین

 صفحه منتظر نظرات شما هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:55  توسط محمود بیات  | 

مطلبی شاید تکراری اما خواندنی و درک کردنی

يكی نبود،يكی بود ... در روزگاران قديم درخت سيب تنومندي بود ...با پسر بچه كوچكي ،این پسر بچه ...

 خیلی دوست داشت با اين درخت سيب مدام بازي كند ...از تنه اش بالا رود از سيبهايش بچيند و بخورد

و در سايه اش بخوابد.

زمان گذشت ... پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بي اعتنا می کرد ديگر دوست نداشت با او بازي كند....

اما روزي دوباره به سراغ درخت آمد . درخت سيب به پسر گفت :« آهای ... بيا و با من بازي كن » 

پسر جواب داد:« من كه ديگر بچه نيستم كه بخواهم با درخت سيب بازي كنم »

« به دنبال سرگرمي هائی بهتر هستم و براي خريدن آنها پول لازم دارم . »

درخت گفت:« من پول ندارم ،ولي تو مي تواني سيب هاي مرا بچيني بفروشي و پول بدست آوري. »

پسر تمام سيب های درخت را چيد و رفت ،سيب ها را فروخت و آنچه را که  نياز داشت خريد و ...

باز درخت را فراموش کرد و پيشش نيامد. و درخت دوباره غمگين شد... مدتها گذشت و پسر مبدل به

 مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد ... درخت از او پرسید :« چرا غمگینی ؟ »بیا و در سایه ام

 بنشین بدون تو خیلی احساس تنهائی می کنم... »

پسر ( مرد جوان ) جواب داد :« فرصت کافی ندارم...باید برای خانواده ام تلاش کنم. باید برایشان خانه ای

 بسازم ...نیاز به سرمایه دارم »درخت گفت :سرمایه ای برای کمک ندارم .تو می توانی با شاخه ها و

تنه ام ...برای خودت خانه بسازی » پسر خوشحال شد و تمام شاخه ها و تنه ی درخت را برید و با

 آنها خانه ای برای خودش ساخت. دوباره درخت تنها ماند... و پسر بر نگشت. زمانی طولانی بسر آمد.

پس از سالیان دراز...در حالی برگشت که پیر بود و غمگین و خسته و تنها ...

درخت از او پرسید :« چرا غمگینی ؟ ای کاش می توانستم ،کمکت کنم ، اما دیگر نه سیب دارم نه

 شاخه و تنه ،حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو ...هیچ چیز برای بخشیدن ندارم ... »

پسر ( پیر مرد ) درجواب گفت :« خسته ام از این زندگی و تنها ماندم ،فقط نیازمند بودن با تو ام ...آیا

می توانم کنارت بنشینم ؟ »پسر ( پیر مرد ) کنار درخت نشست .با هم بودند به سالیان سال در

لحظه های شادی و اندوه ، (( آیا آن پسر بی رحم و خود خواه بود ؟؟؟)) 

نه . . . 

ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم ... درخت همان والدین ماست

تا کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم... بعد تنهایشان می گذاریم و زمانی بسویشان برمی گردیم که

 نیازمند هستیم یا گرفتار ، برای والدین خود وقت نمی گذاریم ...به این مهم توجه نمی کنیم که :پدرها و

 مادرها همیشه به ما همه چیز می دهند تا شادمان کنند و مشکلاتمان را حل می کنند و تنها چیزی که

 در عوض آن می خواهند اینکه  ***  تنهایشان نگذاریم ***

به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید، برایشان زمان اختصاص دهید، همراهی شان کنید ،

شادی آنها شاد دیدن شماست گرامی بداریدشان و ترکشان نکنید هر کس می تواند هر زمان و به

 هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر و مادر را فقط یکبار دارد.

البته می دانم که دوستانم چنین اخلاقی ندارند و این را فقط برای درس اخلاق شما در کلاس درس نوشتم .

برای پدر و مادر شما آرزوی سلامتی و شادابی و طول عمر با عزت از خداوند خواهانم و از قول خودم به دوستانی که خدایی نکرده از این نعمت محروم شده اند تسلیت می گوییم و دعا می کنم در این شب های عزیز ماه رمضان پدر یا مادرشان مهمان سفره مولی متقیان حضرت علی (ع) و بی بی دو عالم ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) باشند .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 2:34  توسط مرتضی غدیری  | 

 

ديشب سر مهربان نخلي خم شد   

در سفره ي ما به جاي خرما غم شد

 

در خانه ي دور بيوه اي شيون زد

هم بازي كودك يتيمي كم شد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 13:56  توسط محمود بیات  | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد: من کور هستم لطفاً کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری رویش نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر همان روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدم ها او را شناخت و پرسید که روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه متنی نوشته است ! روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 0:7  توسط مرتضی غدیری  | 

با عرض سلام و قبولی طاعات خدمت دوستان گرامی - چند روز قبل یه شعر زیبا از خانم بابایی در روزنامه فرهیختگان به چاپ رسید. بنظرم اومد که در اینجا برای شما ثبت کنم و از دوستان بخوام در صورتی که هرگونه افتخاری کسب می کنید خوبه که در وبلاگ درج کنید تا باعث تشویق سایرین بشه!

این هم لینک مستقیم فرهیختگان:

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/28410/40/

شیار دست‌ها

حوصله کن دختر
خیال نکن
باران که خودش را به پنجره می‌کوبد
همین‌طور بی‌قول و قرار آمده است
باور کن
که باطل‌السحر حرف‌هایت
رد شومی روزهای آخر اسفند را
پاک می‌کند
تو حرفت را بزن
شاید کلماتت
زندانی را آزاد کند
آن‌وقت سرانگشتانت را
روی صورتش بگذار
صدایش
از شیار دست‌هایت
عبور خواهد کرد

و نفس‌هایش
محرم می‌شود
با گل‌های پیراهنت!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 13:11  توسط مجتبي علمداري  | 




در بخشیدن خطای ‏دیگران مانند شب باش
 

در فروتنی مانند زمین ‏باش


در مهر و دوستی مانند ‏خورشید باش



هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش



در سخاوت و کمک به‏ دیگران مانند رود باش


در هماهنگی و کنار‏ آمدن با دیگران مانند دریا باش


خودت باش همانگونه که‏ می نمایی


پس از تعمق در این هفت‏ پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن :


شب ، زمین ، خورشید ،‏ کوه ، رود ، دریا و انسان


‏زیباترین‏ آفریده های پروردگار

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 10:31  توسط محمود بیات  | 

پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.
پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است".
پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.
اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟".
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.".
پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.
او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :..
"
اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده.
يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد . اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."
پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.
برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند.
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 7:43  توسط مجتبي علمداري  |